زين العابدين شيروانى
298
بستان السياحه ( فارسي )
نيكوست اكثر آبهاى آنجا از كاريز و خاكش حاصلخيز است و قراى معظم و دهات خرّم دارد همكى در زمين هموار واقع و جوانب اربعهء آن واسع است مردمش همكى شيعىمذهب و خالى از هوش نباشند مكرّر ديده شده است ذكر رودبار نام بلوك چند است يكى زيتون رودبار كه از توابع كيلانست و همكى قراى آن در كوهستانست و ديكر رودبار طهران آن نيز در ميان جبال شامخه واقع شده قرب بيست پاره قريه در اوست هوايش سرد است و ديكر رودبار كرمان و آن كرمسير است و چند پاره قريه دارد و ديكر رودبار اصفهان در كنار زندهرود و در ميان تلال اتفاق افتاده جائى خوش و هوائى دلكش و شيخ ابو على كه يكى از مشايخ سلسلهء عليّه است از همين رودبار بوده فقير امسال به زيارت آن بزركوار موفّق شده در آن قريه كه مدفونست مشهور بده بو على است ذكر روم ايلى مخفى نماند كه ملك روم دو قطعه است زمينى كه طرف جنوب قسطنطنيّه واقع شده موسوم به اناطولى است و ديارى كه سمت شمال خليج است مسمّى بروم ايلى است كه آن را قديم روميّه كبرى مىكفتند ذكر اناطولى در حرف الف مذكور شده و روم ايلى ولايتى است وسيع و عريض و كشوريست مستفيض و مشتمل است بر بلاد قديمه و مداين عظيمه و قصبات مشهوره و نواحى معموره و جبال عاليه و تلال راسيه و انهار بسيار و چشمهاى خوشكوار و همكى از اقليم ششم و قليلى از پنجم و هوايش به سردى مايل و آبش معتدل و محدود است از مشرق به قرادنكيز يعنى بحر سياه و ملك قرم و له و از مغرب به آقدنكيز يعنى بحر سفيد و بلاد ونديك و از شمال به بلاد نمسه و مجار و ساير ملك فرنك و از جنوب بخليج له كه فاصله است ميان او و اناطولى و سكّان آن ديار سفيدرخسار و از متاع حسن و جمال برخوردارند اكثر زردموى و خوشروى و لطيفاندام و فرخندهكلام و شجاع و دلير و در فتوّت و مروّت بىنظيرند و مهماننواز و غريبدوست و فقيرپرور باشند و اكثر ايشان تركزبان و ديكر بلغت رومى تكلم كنند اغلب ايشان حنفىمذهب و ديكر علىاللّهى و ديكر نصارى و قليلى اماميّهاند و اقل قليل موسويند قديم الزّمان آن ملك را ماقدويغه مىخواندند و مردمش عيسوى بودند چون ملوك عثمانيّه در اوايل سنه هشتصد هجرى آنجا را كشودند طوعا و كرها ملّت اسلام را قبول نمودند اشخاص صاحب فضل و كمال و اهل وجد و حال از آنجا بسيار ظهور كردهاند راقم نيز بسيار مشاهده نموده است بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر نور الدّين افندى اعلم علماى اعلام و افضل فضلاى ايّام بود و در مراتب علوم عقليّه و نقليّه بر علماى آن ديار سبقت مىنمود فقير آن جناب را در قسطنطنيّه ملاقات كرد و ايام چند در خدمت آن فاضل ارجمند برآورد و در مطالب عرفان و مطالب ايقان نيز عديل نداشت و در طريق نقشبنديّه سلوك مىكرد و صفاى باطن حاصل كرده بود روزى در شرافت انسان بر ساير موجودات مىفرمود بدين نحو تحقيق مىنمود كه اجسام طبيعى از ان حيثيّت كه اجسامند با يكديكر متساويند و در رتبت يكى را بر ديكرى شرفى و فضيلتى نيست چه كه يك حدّ معنوى همه را شاملست و يك جنس جمله را مقوّم و اختلاف اوّل كه در ايشان ظاهر مىشود ايشان را متنوّع مىكند بانواع عناصر و غير آن و مقتضى تباهى كه موجب شرف بعضى بود بر بعضى نيست بلكه هنوز در معرض تكافى در رتبت و تساوى در قوتند و چون ميان عناصر امتزاج و اختلاط پديد مىآيد و به قدر قوّت مركّبه باعتدال حقيقى كه آن وحدت معنويست اثر مبادى و صور شريفه قبول مىكند و تربيت و تباين در ايشان ظاهر مىشود پس آنچه از جمادات مادّه او قبول صور را سريعتر است از جهة اعتدال مزاج شريفتر است از ديكران و آن شرف را مراتب بسيار و مدارج بيشمار است تا به حدّى رسد كه مركب را قوّت قبول نفس نباتى حاصل آيد پس بر آن نفس مشرّف مىشود و خاصيّت بزرك چون اغتذاء و نموّ و جذب ملايم و دفع غير ملايم ظاهر كردد و چون از اين مقام بكذرد و به حيوانى رسد قوّه شهوى و غضبى را قابل كردد و تفاوت درجه در ميان حيوانات از روى احتياط و كياست و تحرّى و فراست بىنهايت است تا به حدّى كه از بعضى افعالى صادر مىشود كه خردمند در او متحيّر مىكردد و به حكمت قدرت صانع خويش اعتراف مىكند كه سبحان الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى تا به مرتبهء كه كياست و ادراك بعضى بمقامى رسد كه قبول تاديب و تعليم كند تا كمالى كه در او مفطور نبود او را حاصل شود مانند اسب مؤدّب و باز معلّم و چندانكه اين قوّت در او زيادت بود مزيّت او را رجحان بيشتر بود تا به جائى رسد كه مشاهده افعال ايشان را كافى بود در تعليم چنان كه آنچه بيند به محاكات نظير آن را بتقديم رساند بىرياضتى و تعبى كه بديشان رسد و اين نهايت حيوانات بود و مرتبهء اوّل از مراتب انسان بدين مرتبهء متّصل كردد و چون از اين مرتبه ترقّى كند و به مرتبهء انسان رسد و از مقتضيات طبيعت حيوانى بكذرد و بعد از اين مراتب كمال و نقصان مقدر بر ارادت و رويّت بود پس هركه قوى در او تمام افتد باستعمال آلات و استنباط مقدّمات نفس را از نقصانى بكمال بهتر توانند رسانيد و فضيلت و شرف او زيادت بود و اين معانى در او كمتر باشد و اوايل اين درجات كسائى را بود كه به وسيلت عقل و قوّت حدس استخراج صناعات شريفه و ترتيب حرفتهاى دقيقه و آلات لطيفه مىكنند و بعد از آن جماعتيند كه بعقول